درسنامه آموزشی فارسی (3) کلاس دوازدهم
درس 10: فصل شکوفایی
دیروز اگر سوخت ای دوست، غم برگ و بار من و تو
امروز میآید از باغ، بوی بهار من و تو
قلمرو زبانی: دیروز: قبل از انقلاب / سوخت: به معنی «سوزاند» فعل ناگذر در معنای گذرا به مفعول، نابود کرد / دوست: منادا / ای دوست: شبه جمله / بیت سه جمله / نهاد: غم و بوی / برگ و بار مفعول / قید: دیروز و امروز / واو در من و تو واو عطف است.
قلمرو ادبی: مجاز: دیروز، امروز / تضاد: دیروز، امروز [قید] / غم: استعاره از آتشی که میسوزاند / باغ: استعاره از «جامعه» / بهار: استعاره از «پیروزی و انقلاب» / برگ و بار: استعاره از «امید و آرزو» / مراعات نظیر: برگ، بار، باغ، بهار / حسآمیزی: بوی بهار میآید / جناس: بار، بهار، باغ، بار / برگ و بار من و تو، بوی بهار من و تو: ترکیب اضافی / واجآرایی: صامت «ب»
قلمرو فکری: ای دوست، اگر غم ظلم و ستم دیروز در جامعهٔ طاغوت، آرزو و امیدهای من و تو را سوزاند و نابود کرد هراسی نیست چرا که امروز در جامعه، بوی بهار پیروزی به مشام میرسد.
مفهوم بیت: مژده آمدن بهار پیروزی و برطرف شدن سختی و امید دادن به آینده به آینده روشن
آن جا در آن برزخ سرد، در کوچههای غم و درد
غیر از شب آیا چه میدید چشمان تار من و تو؟
قلمرو زبانی: آنجا: جامعه طاغوت / برزخ: حدّ فاصل میان دو چیز، زمان بین مرگ تا رفتن به بهشت یا دوزخ، فاصلهٔ بین دنیا و آخرت در اینجا فاصل میان دوران طاغوت و انقلاب اسلامی، دوران گذر / کل بیت یک جمله است / آوردن دو واژهٔ پرسشی در کنار هم اشتباه است «آیا، چه» / برزخ، شب، کوچهها: متمم / شیوهٔ بلاغی: تقدم فعل بر نهاد / چشمان تار من و تو: ترکیب وصفی و اضافی (تو معطوف است)
قلمرو ادبی: استعاره: «برزخ سرد» استعاره از جامعهٔ زمان شاهنشاهی / کوچههای غم و درد: زمان طاغوت / شب: ظلم و ستم / کوچههای غم و درد: تشبیه / جناس: سرد، درد / سرد: ایهام: 1- سرد (چون فصل زمستان، انقلاب پیروز شد) 2- بیروح و افسرده / سرد: مجاز از بیروح و افسرده و پر از ظلم شاهنشاهی / مجاز: «چشم» مجاز از وجود و شخص / مراعات نظیر: چشمان، تار / آیا چه میدید غیر شب: استفهام انکاری / برزخ سرد: تناقض
قلمرو فکری: در جامعهٔ پر از ظلم و ستم طاغوت، آیا چیزی جز نابرابری و ستم وجود داشت؟
دیروز در غربت باغ من بودم و یک چمن داغ
امروز خورشید در دشت، آیینهدار من و تو
قلمرو زبانی: دیروز در غربت من بودم و یک چمن داغ بود (حذف به قرینه لفظی) / دیروز: زمان قبل از انقلاب اسلامی / غربت: دوری / باغ: جامعه / یک چمن داغ: غم و اندوه بسیار زیاد، شهدایی که برای آزادی تلاش کردند / امروز: جامعهٔ بعد از انقلاب / خورشید: انقلاب، آزادی / دشت: جامعه، وطن / آیینهدار: آینه دارنده / امروز خورشید دردشت، آیینهدار من و تو (است) حذف به قرینه معنوی / بیت سه جمله / آیینهدار مسند / غربت باغ آیینهدار من و تو: ترکیب اضافی / یک چمن داغ: ترکیب وصفی و چمن ممیز
قلمرو ادبی: مجاز: دیروز، امروز / باغ: استعاره از جامعه، کشور / جناس: باغ، داغ / تناسب: باغ، چمن، دشت، خورشید / تشخیص: غربت باغ - خورشید، آینهدار باشد / تشبیه: خورشید مانند آینهدار است / آیینهدار بودن کنایه از رهبر بودن / واج آرایی: صامت غ / تضاد: دیروز و امروز / خورشید: استعاره از انقلاب و حرکت / دشت: استعاره از وطن /
قلمرو فکری: دیروز، در غمِ غریب بودن جامعهٔ پر از ظلم و ستم، من بودم و مبارزان راه آزادی که در راه به دست آوردن آزادی شهید شدند. [تا این که] امروز آزادی در جامعه چون خورشیدی میدرخشد.
غرق غباریم و غربت، با من بیا سمت باران
صد جویبار است اینجا، در انتظار من و تو
قلمرو زبانی: غربت: دوری از وطن / سمت: سو، جهت / باران: پاکی، آزادی / بیت سه جمله /جویبار: نهاد / غرق: مسند / من به ترتیب متمم و مضاف الیه / انتظار من و تو ترکیب اضافی / صد جویبار ترکیب وصفی
قلمرو ادبی: استعاره: «غبار» ظلم و ستم / «باران» مجاز از آزادی / جویبار: مجاز از رهایی، جویبار: نماد حرکت / تشخیص: جویبار منتظر کسی باشد / واجآرایی در صامت غ / غرق غبار و غربت بودن کنایه از گرفتاری و تنهایی. / واجآرایی صامت «غ»
قلمرو فکری: ما در جامعهٔ پر از ظلم و ستم زندگی میکردیم؛ بیا با من به سمت آزادی برویم، که خوبیها و نیکیها در انتظار من و تو است.
این فصل فصل من و توست، فصل شکوفایی ما
برخیز با گل بخوانیم اینک بهار من و تو
قلمرو زبانی: فصل: فصل انقلاب / فصل شکوفایی ما [است]: زمان آزادی ما است، (حذف فعل [است] به قرینه لفظی) / بهار: آزادی / بیت چهار جمله / نقش فصل به ترتیب: نهاد، مسند / اینک: نهاد / فصل من و تو، فصل شکوفایی
ما، بهار من و تو: ترکیب اضافی.
قلمرو ادبی: فصل: استعاره از دورهٔ انقلاب / فصل: تکرار / مجاز: «من و تو» منظور همهٔ «مردم» / تشخیص: گل آواز بخواند / گل: نماد شهید / تناسب: فصل، شکوفایی، گل، بهار
قلمرو فکری: این انقلاب، انقلاب همهٔ مردم است، زمان آزادی است، برخیز تا نوای آزادی را با هم بخوانیم.
با این نسیم سحرخیز، برخیز اگر جان سپردیم
در باغ میمانَد ای دوست، گل یادگار من و تو
قلمرو زبانی: سحرخیز: سحر خیزنده (صفت فاعلی مرکب مرخم) / جان سپردیم: مُردیم / نسیم سحری: ندای آزادی / باغ: جامعه / گل: آزادی / یادگار: واژهٔ دوتلفظی / بیت دارای چهار جمله / ای دوست: شبه جمله، ندا و منادا /گل: نهاد / جان: مفعول / یادگار من و تو: ترکیب اضافی / نسیم سحرخیز: ترکیب وصفی.
قلمرو ادبی: تشخیص: نسیم سحر خیز باشد / استعاره: گل استعاره از «مبارزه، آزادی» / تشبیه: گل مانند یک یادگاری است که میماند / جان سپردن کنایه از شهادت / باغ: استعاره از کشور
قلمرو فکری: ای دوست، با این نسیم سحری (ندای آزادی) تو هم برخیز برای به دست آوردن آزادی تلاش کن؛ چرا که در نهایت، این آزادی برای همه به یادگاری میماند.
چون رود امیدوارم بیتابم و بیقرارم
من میروم سوی دریا، جای قرار من و تو
قلمرو زبانی: دریا: آزادی / بیت چهار جمله / رود، سو: متمم / امیدوار، بیتاب، بیقرار: مسند / جای قرار من و تو: بدل
قلمرو ادبی: تشبیه: من مثل رود امیدوار هستم / تشخیص: رود امیدوار و بیتاب و بیقرار باشد. / ایهام: قرار 1- آرامش 2- محل وعده / دریا: استعاره از رهایی و آزادی / تناسب: رود، بیقرار، دریا / تضاد: بیقراری، قرار
قلمرو فکری: من مثل رود امیدوار هستم و بیتاب و ناآرام هستم؛ من میروم به سوی جامعهٔ پر از آزادی، جای قرار من و تو در آنجاست (تو هم بیا)
دری به خانهٔ خورشید، سلمان هراتی
قلمرو زبانی (صفحهٔ 89 کتاب درسی)
1- در متن درس، واژهای بیابید که همآوای آن در زبان فارسی وجود دارد؟
غربت (همآوای این کلمه «قُربت» است)
2- انواع «و» (ربط، عطف) را در متن درس مشخّص کنید.
دیروز اگر سوخت ای دوست، غم برگ و (عطف) بارمن و (عطف) تو - آن جا در آن برزخ سرد، در کوچههای غم و (عطف) درد
دیروز در غربت باغ من بودم و (ربط) یک چمن داغ - غرق غباریم و (ربط) غربت، با من بیا سمت باران
چون رود امیدوارم بیتابم و (ربط) بیقرارم
3- در متن درس، کدام گروههای اسمی، در نقش «مفعول» به کار رفتهاند؟
چون رود امیدوارم بیتابم و (ربط) بیقرارم
قلمرو ادبی (صفحهٔ 89 کتاب درسی)
1- در متن درس برای کاربرد هریک از آرایههای «تشخیص» و «تشبیه» دو نمونه بیابید.
تشخیص: 1- غم برگ و بار من و تو را سوزاند 2- برخیز با گل بخوانیم
تشبیه: 1- من چون رود امیدوارم 2- امروز خورشید، آیینهدار من و توست (خورشید چون آیینهداری است)
2- در بیت زیر، «برزخ سرد» و «شب» نماد چه مفاهیمی هستند؟
آنجا برزخِ سرد، در کوچههای غم و درد
غیر از شب آیا چه میدید چشمان تار من و تو؟
برزخِ سرد: نماد دوران حکومت ستمگرشاهی
شب: نماد ظلم و ستم
قلمرو فکری (صفحهٔ 89 کتاب درسی)
1- مقصود نهایی شاعر از مصراع دوم بیت زیر چیست؟
چون رود امیدوارم بیتابم و بیقرارم
من میروم سوی دریا، جای قرار من و تو
حرکت شاعر به سمت اجتماعات انقلابی و آزادیخواه مردم.
2- توضیح دهید بیت زیر با فصل ادبیات انقلاب اسلامی چه مناسبت و پیوندی دارد؟
دیروز در غربت باغ من بودم و یک چمن داغ
امروز خورشید در دشت، آیینهدار من و تو
در این بیت به استبداد دوران گذشته و رنجها و مصیبتهای آن زمان اشاره میکند و اینکه امام با هدایت و رهبری خود توانست مردم را از این دوران ستمشاهی نجات بخشد. پایداری امام و مردم، دعوت به مبارزه، هدایتگری امام از جمله مضمونهایی است که در ارتباط با ادبیات در این بیت دیده میشود.
3- دربارهٔ ارتباط موضوعی هریک از سرودههای زیر با متن درس توضیح دهید.
الف)
ز خورشید و از آب و از باد و خاک
نگردد تبه نام و گفتار پاک
فردوسی
با بیت ششم درس ارتباط دارد هر دو به این نکته اشاره دارند که حتی اگر وجود خاکی انسان از بین برود؛ اما خوبیها در رفتارهای شایسته ما، سبب ماندگاری خواهند بود و یاد ما جاودانه خواهد شد.
ب) ای منتظر، مرغ غمین در آشیانه! / من گل به دستت میدهم، من آب و دانه ... / میکارمت در چشمها گل نقش امّید / میبارمت بر دیدهها باران خورشید.
(سیاوش کسرایی)
با بیت چهارم ارتباط دارد. هر دو به این اشاره دارند که با وجود رنجها و سختیهای راه، آیندهای خوب و روشن در انتظار ما خواهد بود. آیندهای که امید به زندگی و شادی و نشاط در آن موج میزند.